تک فان

تک فان

مجله خبری تفریحی: دنیای سرگرمی و تفریح
امروز: یکشنبه , ۹ شهریور , ۱۴۰۴
X
نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش

«بداهه‌گویی در کمدی مانند رفتن به میدان جنگ است؛ اگر می‌خواهی مخاطب را از خنده بکشی باید حاضر باشی بمیری!»

تبلیغات

فیلم Deep Cover با همین نقل قول کوتاه آغاز می‌شود. این فیلم به کارگردانی تام کینگزلی محصول سال ۲۰‌۲‌۵‌ است. از بازیگران این اثر می‌توان به برایس دالاس هاوارد، اورلاندو بلوم، نیک محمد، ایان مک‌شین و پدی کانسیداین اشاره کرد.
داستان فیلم حول محور سه فرد شکست خورده، شیرین عقل و دست و پا چلفتی می‌گردد. این سه کاراکتر که هیو، مارلون و کت نام دارند، به شکلی اتفاقی سرنوشت‌شان در یک کلاس بداهه‌گوییِ کمدی به هم گره می‌خورد. در ادامه، پلیس به سراغ کت که مربی بداهه‌گویی کمدی است می‌آید و از او می‌خواهد تا با دو نفر دیگر که خودش مشخص می‌کند سر از یک باند خلافکاری دربیاورند و پولی را بدست بیاورند. کت هم از سر ناچاری، هیو و مارلون را انتخاب می‌کند و این سه نفر به ماموران مخفی پلیس تبدیل می‌شوند. مارلون، کت و هیو در ظاهر یک گروه خلافکار به ماموریتی خطرناک می‌روند؛ مارلون غرق در بداهه‌گویی و نقشش می‌شود و پایش را فراتر می‌گذارد و حتی خودش نیز نقشش را باور می‌کند؛ هیو نیز مانند همیشه دست و پاچلفتی است و خرابکاری می‌کند، کت هم که عاقل‌تر از آن دو است، این تیم را هدایت می‌کند و گاهی نیز به بداهه‌گویی و تظاهر به خلافکار بودن تیم‌شان، دامن می‌زند و موقعیت را هیجان‌انگیز‌تر می‌کند. البته چندین پیچش داستانی مختلف نیز در داستان رخ می‌دهد و برخی کاراکترها و ماجراهای دیگر نیز به داستان و وضعیت این سه کاراکتر اصلی فیلم اضافه می‌شود.

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش - گیمفا

نقل قول ابتدای فیلم که از شخصی مشهور و نام‌آشنا نیست، ما را وارد فضایی می‌کند که بدانیم با فیلمی کمدی روبه‌رو هستیم. اما اینکه اصلا چرا باید یک نقل قول این چنینی در ابتدای فیلم نمایش داده شود و چرا چنین عبارتی از بین صدها نقل قول بهتر انتخاب شده خودش جای سوال است. اما حال باید دید آیا بازیگران و سازندگان فیلم Deep Cover حاضر هستند برای خنداندن مخاطب تا سر حد مرگ، بمیرند؟ پس از نقل قول ابتدایی، Deep Cover با صحنه‌هایی اکشن آغاز می‌شود. تعقیب و گریزی که معمولا مثل فیلم‌های کمدی اکشن به شکل ضعیفی به تصویر کشیده می‌شوند و از یک سری کلیشه‌ تبعیت می‌کنند. حالا اینکه صحنه‌های اکشن ابتدای فیلم که کوتاه نیز هستند چه نسبتی با خط داستانی و کاراکترهای فیلم دارند در ابتدا معلوم نمی‌شود. و خیلی زود این سکانس‌های اکشن و تعقیب و گریز تمام می‌شوند؛ انگار که بی‌هدف در دقایق آغازین فیلم گذاشته شده‌اند. در ادامه، کاراکتر هیو (با بازی نیک محمد) معرفی می‌شود. این فرد جمعی از همکارانش را می‌بیند که مشغول صحبت‌ کردن، شوخی کردن و خندیدن هستند و به زور می‌خواهد خودش را به جمع اضافه کند و با شوخی‌هایی بی‌مزه، خود را مانند همکارش شوخ‌طبع نشان دهد که با تکرار جمله‌ی بی‌ادبانه و خنده‌دار یکی از همکارانش و گفتن آن به مدیرش، تا مرز اخراج می‌رود. یعنی از همان اول درگیر یک بدشانسی می‌شود. فیلم می‌خواهد کاراکتر هیو را معرفی کند و با مزه‌پرانی‌های بی‌نمک و صحنه‌هایی نه‌چندان خنده‌دار، نشان دهد که هیو در خصوص مهارت‌های ارتباطی‌ ضعف‌ دارد و نمی‌تواند به خوبی با آدم‌های اطرافش خو بگیرد و خود را همرنگ جماعت کند. در واقع ضعیف‌ترین و سطحی‌ترین معرفی‌ای که می‌شد برای این شخصیت داشت. به پیشینه‌ی این کاراکتر نیز پرداخته نمی‌شود و حتی در ادامه شخصیت‌پردازی این کاراکتر طوری انجام شده که هیو شخصیتی سطحی، کلیشه‌ای و اغراق‌ آمیز باشد. اما سپس، فیلم خیلی سریع و با عجله سراغ معرفی کاراکتر مارلون سوئیفت (با بازی اورلاندو بلوم؛ که پیش‌تر در فیلم دزدان دریایی کارائیب و ارباب حلقه‌ها بازی کرده بود) می‌رود. یعنی انگار فیلم کارگردان از چندین دستور تبعیت می‌کند، کارهایی که باید انجام بدهد را در یک لیست نوشته و در فیلم اجرا می‌کند و تیک می‌زند. کارگردان برای خودش گفته که حتما باید در دقیقه‌ی فلان هیو را معرفی کنم، بعدش مارلون و بعد کاراکتر اصلی دیگر، بعد هم همه‌ی این‌ها با یک اتفاق (چه منطقی، چه دور از منطق) باید دور هم جمع شوند؛ بدون اینکه معرفی کاراکترها و شخصیت‌پردازی‌ها عمیق باشد و حتی فضاسازی درستی شکل بگیرد. اما از این مسئله بگذریم، در واقع مارلون سوئیفت با یک تست بازیگری روبه‌روست. حتی صحبت از بداهه‌گویی می‌شود و او می‌گوید که بداهه‌گویی به درک ذات حقیقی شخصیتم کمک می‌کند. در ادامه، معرفی این شخصیت، کمی بهتر و با دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود، صورت می‌گیرد. مارلون، سه سال در دانشگاه هنرهای نمایشی درس خوانده و حالا به موقعیتی که می‌خواسته نرسیده؛ او دنبال بازیگری، آن هم نقش‌های به قول خودش درست و حسابی و چند لایه است که این امر میسر نمی‌شود و یک کار از نظر او سطح پایین به او پیشنهاد می‌شود و حتی شخصی به مارلون می‌گوید تو که آل پاچینو نیستی! در واقع فیلم سعی می‌کند یک شخصیت شکست خورده و بدشانس دیگری مانند هیو خلق کند؛ اگر چه که این شخصیت‌پردازی ابتدایی و این معرفی کاراکترها تنها از طریق دیالوگ‌ها انجام می‌شود و سطحی است. یعنی عمقی در کاراکترها دیده نمی‌شود. بازی خوب اورلاندو بلوم در نقش مارلون از همان ابتدا هویدا می‌شود. اما در ادامه، هیو پوستر تبلیغ کلاس بداهه‌گوییِ کمدی را می‌بیند،‌ همان‌طور که در نقل قول ابتدایی فیلم بحث بداهه‌گویی بود و این جا مفهومش پررنگ‌تر می‌شود. و سرنوشت مارلون و هیو به هم پیوند می‌خورد و کاراکتر کت (با بازی برایس دالاس هاوارد)، مربی کلاس بداهه‌گویی کمدی، نیز به داستان اضافه می‌شود. کاراکتری که با وجود بازی بازیگرش به سختی می‌تواند با دیگر شخصیت‌ها هماهنگ شود و خو بگیرد. در واقع کاراکترهای اصلی فیلم در یک کلاس بداهه‌گوییِ کمدی با هم پیوند می‌خورند. در این کلاس، هیو چندین بار خرابکاری می‌کند و حتی چیزی را می‌شکند که به‌‌ هیچ عنوان جلوه‌ای کمدی به فیلم نمی‌دهد. تا ده دقیقه‌‌ی ابتدایی خبری از داستان نیست؛ در ادامه نیز داستان، واقعا یک داستان قوی نیست. تیم نویسندگانی که فیلمنامه‌ی این اثر را نوشته‌اند، هیچ ساختار درست و استانداردی برای فیلمنامه قائل نشده‌اند؛ در واقع تنها چند شخصیت کلیشه‌ای و تیپیکال که در فیلم‌های کمدی به وفور دیده می‌شوند را سریع معرفی کرده‌اند (خلق نکرده‌اند؛ چون شخصیت‌ها سطحی هستند) و کنار هم گذاشته‌اند تا آنها درگیر یک سری موقعیت‌های خطرناک اما خنده‌دار شوند؛ در واقع این طرح داستانی، کاملا قابل پیش‌بینی‌ و کلیشه‌ای است. اما جدا از این مسئله، در ادامه فردی از طرف پلیس پیش کت می‌آید و به او پیشنهادی می‌دهد. در واقع این فرد به کت این پیشنهاد را می‌دهد که می‌تواند با پلیس همکاری کند. و کت می‌تواند دو نفر را انتخاب کند تا آنها یک تیم متشکل از ماموران مخفی باشند که برای نفوذ به یک گروه خلافکاری از پلیس پول می‌گیرند. و واقعا این خط داستانی‌ای که شکل می‌گیرد مضحک است. مخاطب با خودش فکر می‌کند که چرا پلیس برای یک ماموریت مهم باید سراغ چند نفر بداهه‌گو بیاید؟ آن هم هیو و مارلون؟! مخاطب باور نمی‌کند، چون واقعا مضحک است، ولی خط داستانی فیلم همین است که کت به همراه هیو و مارلون یک تیم ماموریتی می‌شوند؛ همین قدر مضحک و مسخره. بیش‌تر از اینکه کمک این سه شکست خورده به پلیس خنده‌دار باشد، مسخره و تخیلی است. یعنی حتی فضایی فانتزی هم شکل نمی‌گیرد که ما بگوییم این طرح داستانی خیالی، ضعف فیلم نیست. در واقع فیلم تلاش می‌کند با ایجاد چند موقعیت و پیچش‌های داستانی، سه شخصیت اصلی را کنار هم قرار بدهد و مثلا کمدی موقعیت خلق کند. اما واقعاً این طرح داستانی، فوق‌العاده ضعیف، سطحی و مضحک است. در ادامه، این موقعیت، خنده‌ای از تماشاگر نمی‌گیرد، حتی خرابکاری هیو و درست کردن اوضاع توسط مارلون موقعیتی کمدی خلق نمی‌کند. همچنین در ادامه، صحنه‌ی مواد مخدر و بداهه‌های کت و مارلون و غرق شدن آنها در نقش‌شان اصلا خنده‌دار نیست. همین‌طور که یک سری اتفاق می‌افتد و کاملا مشخص است که اصلا فیلمنامه‌ای پشت فیلم نیست.

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش - گیمفا

در حالی که سه کاراکتر اصلی فیلم، هیو، کت و مارلون هستند؛ هیچ وقت به رابطه‌ی این سه نفر به درستی پرداخته نمی‌شود. اکثرا فیلم هیو را شخصیتی دست و پاچلفتی نشان می‌دهد و در مقابل مارلون را فردی نشان می‌دهد که در نقشش غرق شده و گاهی رفتارهایش از حد می‌گذرد و در مقابل کاراکتر کت نسبتاً رفتار ملایم‌تر و درست‌تری دارد. اما باز هم باید به شکل بهتری به این رابطه پرداخته می‌شد. و لازم نبود که Deep Cover این همه افراط در کلیشه‌ای و اغراق‌ آمیز بودن کاراکترهایش نشان دهد و رابطه‌ی این سه کاراکتر را خیلی مضحک گونه به تصویر بکشد.
نیک محمد، نقش‌ هیو را بیش از حد تیپیکال بازی کرده است. حتی در خیلی از موارد این بازی اغراق آمیز می‌شود. محمد برای ایفای نقش، سعی کرده به طور افراطی کاراکتر هیو را احمق، بی‌عرضه و دست و پاچلفتی نشان دهد که واقعا هست اما بازی او کمتر از تماشاگر خنده می‌گیرد. این شکل بازی و این تیپی که نیک محمد گرفته، تنها ممکن است در برخی لحظات کوتاه از مخاطب خنده بگیرد اما در ادامه بی‌مزه و حتی مصنوعی می‌شود. به‌ویژه اینکه گاهی Deep Cover خلافکاران را احمق نشان می‌دهد؛ و واقعا بعید است که یک خلافکار حرفه‌ای به رفتارهای مضحک و مشکوک هیو شک نکند. اما هیو همچنان به رفتارهای اغراق آمیز خود ادامه می‌دهد. همچنین نیک محمد، کنش و واکنش‌های بین شخصیت‌ها را خراب می‌کند و بازی‌ای ضعیف از خودش ارائه می‌دهد که هر چه باشد کمدی نیست. علاوه بر این، برایس دالاس هاوارد که کاراکتر کت را ایفا می‌کند اصلا برای بازی در فیلمی کمدی ساخته نشده است. در بهترین حالت او می‌تواند بازیگری متوسط برای فیلمی جدی باشد اما برایس دالاس هاوارد که نقش خانم اصلی این فیلم کمدی را بازی کرده نه جلوه‌ی طنزی به فیلمی داده و نه خیلی عمیق بازی‌ می‌کند؛ اما نکته‌ی مثبت بازی‌اش طبیعی بودن و دور بودن از اغراق‌های بازیگر کاراکتر هیو است. اما اورلاندو بدوم؛ حتما این بازیگر را با سری فیلم‌های دزدان دریایی کارائیب می‌شناسید. این بازیگر پتانسیل و استعداد زیادی دارد که این پتانسیل در این فیلم از بین می‌رود. در واقع او بین سه بازیگر اصلی، بهترین عملکرد را دارد اما مشکل این است که کاراکتر مارلون در فیلمنامه سطحی است و حتی کمدی موقعیت نیز گاهی راه‌گشا نمی‌باشد. اما با این حال بهترین و بامزه‌ترین شخصیت فیلم است. اورلاندو بلوم، مارلون را به خوبی به تصویر کشیده؛ مارلون گاهی واقعا جدی می‌شود و در مواقع بحرانی خودش را به جای نقشش جا می‌زند و حتی باعث مرگ یک آدم می‌شود و رفتارهای بامزه و خنده‌داری از خود نشان می‌دهد که این رفتار به خوبی در بازی بلوم نمایان است. نحوه‌ی اجرای دیالوگ‌های این بازیگر نیز خوب است و کمی فیلم را به سمت کمدی بودن می‌برد. مهم‌ترین نقطه قوت فیلم نیز همین بازی خوب اورلاندو بلوم است؛ در حالی که در کارنامه این بازیگر حضور در فیلم‌های معروفی چون ارباب حلقه‌ها و دزدان دریایی کارائیب به چشم می‌خورد، کمتر تماشاگری انتظار یک بازی کمدی قوی از این بازیگر را داشت. اما وزنه‌ی‌ بازی‌ها و روابط این سه کاراکتر اصلی یکسان نیست و فیلم Deep Cover از همین جا ضربه می‌خورد؛ در واقع بیشتر از آن، مشکل از فیلمنامه است که نتوانسته سه کاراکتر اصلی فیلمش را خیلی خوب و عمیق طراحی کند و در خیلی از مواقع در معرفی و پرداخت به کاراکترها و بازی بازیگران آنها از کلیشه‌ها و اغراق تبعیت کرده است.
در بعضی مواقع که سه کاراکتر هیو، مارلون و کت در موقعیتی بحرانی و خطرناک قرار می‌گیرند، صحنه‌هایی خنده‌دار به وجود می‌آید. ولی یک مشکل مهم Deep Cover، آشفتگی فیلمنامه‌اش می‌باشد. و این آشفتگی خیلی خوب قابل لمس است. از سکانس اکشن ابتدایی اثر که کاملا برای شروع بی‌مفهوم است؛ و یا معرفی کاراکترها و رفتارها آن‌ها می‌توان به این ایراد پی برد. فیلم چندین خط داستانی دارد اما نمی‌تواند به همه‌ی آنها به درستی بپردازد. رابطه‌ی کت با دوستانش سطحی است، توسعه نمی‌یابد و در نتیجه رها می‌شود. روابط هیو با همکارانش نیز آشفته رها می‌شود؛ خیلی باز نمی‌شود و تنها به ضعف هیو در یک شوخی خنده‌دار و ارتباط گرفتن با همکارانش اشاره می‌شود. همچنین ما پیشینه‌ی درستی از شخصیت‌ها نمی‌بینیم؛ یعنی تنها با چند کلمه دیالوگ باید کلا شخصیت کت و گذاشته‌اش را بشناسیم. فیلمنامه، موقعیت‌ها و اتفاقاتی اغراق آمیز، غیرمنطقی و کلیشه‌ای ایجاد می‌کند که جزء مشکلات اساسی فیلم به شمار می‌رود.

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش - گیمفا

تدوین فیلم نمی‌تواند در تمام لحظات توازن ریتم را به خوبی حفظ کند و در خیلی مواقع کات‌های اشتباه در فیلم وجود دارد. فیلمبرداری نکته‌ی مثبت خاصی ندارد. قاب‌هایی هوشمندانه و خلاقانه نمی‌گیرد و عملاً فیلمبرداری ضعیف است. موسیقی نیز جایی در فیلم ندارد. با اینکه موسیقی‌ متن خوب می‌تواند یک فیلم کمدی جنایی را خنده‌دار و هیجان‌انگیزتر کند، این عنصر در Deep Cover کاربردی ندارد. نورپردازی نیز در سطح ضعیفی قرار دارد و به هیچ عنوان نمی‌تواند به ایجاد جو و اتمسفر مناسب فیلم کمک کند. همچنین کارگردانی این فیلم کمدی قوی نیست؛ نه کارگردان توانسته جلوه‌های فنی و بصری را به خوبی در کنار هم قرار دهد و نه توانسته به خوبی بازیگران را هدایت کند؛ حتی بلوم هم خودش هست که بازی‌ای خوب و طنز ارائه می‌دهد وگرنه هدایت بازیگران توسط کارگردان و شخصیت‌پردازی این کاراکتر در فیلمنامه ضعیف و سطحی است. به طور کلی فیلم Deep Cover به عنوان یک کمدی جنایی به دلیل ضعف‌های جدی در کارگردانی به اثری ناامیدکننده تبدیل شده است. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات این فیلم، عدم انسجام در روایت است. کارگردان اثر یعنی تام کینگزلی نتوانسته است یک ریتم منسجم و متوازن برای پیشبرد داستان ایجاد کند. صحنه‌های اکشن و لحظات کمدی به طور نامنظم در کنار هم قرار گرفته‌اند، که این امر باعث می‌شود تماشاگر نتواند به راحتی با فیلم ارتباط برقرار کند و از تماشای آن لذت ببرد. این عدم توازن در روایت نه تنها باعث سردرگمی بیننده می‌شود، بلکه تنش‌های لازم برای یک کمدی جنایی موفق را نیز از بین می‌برد. علاوه بر این، شخصیت‌پردازی‌ها در این فیلم به شدت ضعیف است. کارگردانی تام کینگزلی نتوانسته است عمق و پیچیدگی‌های لازم را به شخصیت‌ها اضافه کند. شخصیت‌ها به صورت سطحی و بدون توسعه مناسب به تصویر کشیده شده‌اند، که این امر باعث می‌شود تماشاگران نتوانند با آنها همذات‌پنداری کنند. در یک کمدی جنایی، شخصیت‌های جذاب و چند بعدی می‌توانند نقش کلیدی در جذب مخاطب داشته باشند، اما در این فیلم، شخصیت‌ها بیشتر شبیه به کلیشه‌های تکراری هستند. استفاده از طنز نیز به عنوان یکی از عناصر کلیدی در این نوع فیلم‌ها، در Deep Cover به طور نامناسبی انجام شده است. لحظات کمدی به شدت مصنوعی، کلیشه‌ای و غیرطبیعی به نظر می‌رسند و این مسئله باعث می‌شود که تماشاگران نتوانند از آنها لذت ببرند. به جای ایجاد خنده‌های طبیعی و دلنشین، کارگردانی به سراغ شوخی‌های سطحی و غیر مؤثر رفته است که تأثیرگذاری لازم را ندارند. فضاسازی، تصویرسازی و انتخاب لوکیشن‌ها نیز از دیگر نقاط ضعف کارگردانی است. فضای فیلم به اندازه کافی جذاب و تاثیرگذار نیست و این مسئله به کاهش جذابیت کلی فیلم منجر می‌شود. کارگردان نتوانسته است از عناصر بصری به خوبی استفاده کند و این امر باعث می‌شود که تماشاگران در طول فیلم احساس خستگی کنند. در نهایت، Deep Cover به عنوان یک کمدی جنایی، به دلیل کارگردانی ضعیف تام کینگزلی نتوانسته است انتظارات را برآورده کند. این فیلم می‌توانست با استفاده بهتر از عناصر کمدی و توسعه شخصیت‌ها، تجربه‌ای سرگرم‌کننده‌تر برای تماشاگران فراهم کند، اما در حال حاضر، تنها یک اثر ضعیف و در بهترین شرایط متوسط است که به راحتی فراموش می‌شود.

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش - گیمفا

عملاً فیلم Deep Cover فیلمنامه‌ای ندارد. سه شخصیت در موقعیت‌های مختلفی قرار می‌گیرند و مثلاً با رفتارهای مضحک‌شان باید از مخاطب خنده بگیرند. در حالی که فیلمنامه و خط داستانی پوچ است و محتوایی ندارد. شخصیت‌پردازی‌ها هم همان‌طور که اشاره شد پر از ایراد است. شخصیت‌های فرعی نیز سطحی هستند و به خوبی توسعه نمی‌یابند. البته نمی‌شود از یک فیلم پاپ کورنی و کمدی انتظار طرح داستانی و فیلمنامه‌ای قوی و درخشان داشت. بلکه مخاطب باید با موقعیت‌های قابل پیش‌بینی و تکراری پیش برود و امیدوار باشد که کمی بخندد. طراحی قوی دیالوگ‌ها از نکاتی است که باید هر فیلم کمدی داشته باشد که Deep Cover ندارد. بازی با کلمات و اصطلاحات خنده‌دار عامیانه باید در یک فیلم کمدی مخاطب را بخنداند که در Deep Cover با اینکه بسیار کم است، حتی مخاطب را هم نمی‌خنداند. پیچش‌های داستانی فیلم نیز قوی نیستند و غیر منطقی و بدون مقدمه رخ می‌دهند. همچنین داستان Deep Cover هیچ وقت اوج نمی‌گیرد. Deep Cover خیلی ضعیف شروع می‌شود و به همین شکل پر از ضعف ادامه پیدا می‌کند. شخصیت‌ها نیز کاملاً کلیشه‌ای هستند و هیچ عمقی ندارند. جنبه‌ی جنایی داستان Deep Cover نیز آنقدر جذاب و پیچیده نیست؛ در واقع این امکان وجود داشت که کاراکترهای تبهکار دور از کلیشه می‌بودند و شرارت و جذابیت در این شخصیت‌ها‌‌ وجود می‌داشت تا داستان جنایی و مهیج‌تر باشد. شاید یکی از خلاقیت‌ها و نکات مثبت فیلمنامه‌ی آشفته Deep Cover ماجرای بداهه‌گویی باشد؛ کمتر فیلم کمدی‌ای سراغ این موضوع رفته که کاراکترهایش در موقعیتی خطرناک قرار گرفته‌ باشند و آنها هم از بداهه استفاده کرده باشند. برای همین این مسئله کمی تازگی دارد و کمی جلوه‌ای خلاقانه و تازه به فیلم می‌دهد که مسلماً کافی نیست.
البته گاهی Deep Cover موفق می‌شود تماشاگر را سرگرم کند. و اثر گاهی سعی می‌کند به جای اینکه خودش، فیلمنامه، کاراکترها و موقعیت‌هایش را احمقانه و کلیشه‌ای نشان دهد سعی می‌کند با کلیشه‌‌های رایج فیلم‌های این مدلی شوخی کند و حتی به عنوان یک پارودی عمل کند ولی قابل پیش‌بینی بودن و باز اسیر شدن در ضعف‌های ساختاری مهم باز هم فیلم را از این جهت با شکست مواجه می‌کند.

نقد و بررسی فیلم Deep Cover | احمقانه مانند کاراکترهایش - گیمفا

در نهایت فیلم Deep Cover کاملاً اثری پاپ کورنی و شکست خورده است و هیچ شکی در این مسئله نیست. کنار هم قرار گرفتن سه کاراکتر اصلیِ احمق، شکست خورده و دست و پا چلفتی در موقعیت‌هایی کلیشه‌ای و نه‌چندان جذاب و خلاقانه نمی‌تواند اثری خنده‌دار بسازد. بازیگران فیلم عملکرد ضعیفی دارند و بازی‌هایی ضعیف ارائه می‌دهند؛ بازی نیک محمد اغراق‌ آمیز و سطحی است؛ برایس دالاس هاوارد نیز نمی‌تواند بازیگری خوب برای فیلمی کمدی باشد و هیچ جلوه‌ی طنزی به اثر نمی‌دهد و تنها اورلاندو بلوم است که بازی خوبی ارائه می‌دهد. فیلمنامه آشفته و ضعیف است و پرداخت به کاراکترها و روابط آنها نیز دچار مشکل است. طراحی دیالوگ‌ها که برای فیلمی کمدی، مهم است، در این اثر ایراد دارد. طرح داستانی فیلم فوق‌العاده اغراق آمیز و بد است و از نظر محتوا پوچ محسوب می‌شود. برخی از خط‌های داستانی و روابط نیز به حال خود رها می‌شوند و مانند برخی کاراکترهای فرعی توسعه نمی‌یابند. حتی جلوه‌های بصری و فنی فیلم بدتر هم هستند. فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و نورپردازی قوی نیستند و به ایجاد جو و اتمسفر مناسب اثر نیز کمک نمی‌کند. این فیلم مثلاً کمدی، در گرفتن خنده از مخاطب خود ناتوان است و شاید تنها در برخی بخش‌ها (مثلا صحنه‌ی نارنجک و دوچرخه) کمی خنده‌دار عمل می‌کند. این اثر که شاید برای برخی مخاطبان، سرگرم کننده باشد، فراموش شدنی است و اگر آثار فاخر و خوب سینمای کمدی جهان را دیده باشید، احتمالاً خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کنید این فیلم را فراموش خواهید کرد.
و به راستی Deep Cover فیلمی احمقانه می‌باشد؛ مانند کاراکترهای کلیشه‌ای‌اش. این فیلم که ساختارش پر از ایراد است، احمقانه بودن خود را در ضعف‌های فیلمنامه، فیلمبرداری، نورپردازی، بازیگری و کارگردانی نشان می‌دهد و پشت سر هم مانند خرابکاری‌های کاراکتر هیو، فرصت‌ها و پتانسیل‌هایش را می‌سوزاند؛ و بیشتر از مارلون که در نقش تبهکار بودن غرق شده، در احمقانه و کلیشه‌ای بودن غرق می‌شود. گاهی این فیلم سرگرم کننده می‌شود و در برخی مواقع احمقانه بودن رفتارهای کاراکترهایش و برخی موقعیت‌هایش از مخاطب خنده می‌گیرد. اما هر چه باشد؛ Deep Cover نمی‌تواند یک فیلم قوی در ژانر کمدی و جنایی باشد.
اگر واقعاً می‌خواهید بدانید فیلم کمدی چه جور فیلمی است؛ مسلماً با فیلم Deep Cover نمی‌فهمید. برای شناخت یک فیلم کمدی خوب و عناصرش باید فیلم دنیای دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه (به کارگردانی استنلی کریمر) را دید؛ ‌باید فیلم آپارتمان را دید؛ باید آثار چارلی چاپلین، باستر کیتون و لورل و هاردی را تماشا کرد تا سینمای کمدی را فهمید و تجربه کرد؛ نه Deep Cover را؛ چرا که نه با این فیلم می‌شود مفهوم فیلم کمدی خوب را فهمید؛ نه مفهوم یک کمدی جنایی خوب را؛ نه می‌توان با آن خندید؛ نه حتی می‌توان با آن سرگرم شد؛ شاید تنها بتوان اغراق، ضعیف بودن، سطحی‌نگری و کلیشه‌ای بودن یک فیلم کمدی جنایی را فهمید.

امتیاز نویسنده به فیلم: ۴ از ۱۰

منبع خبر





دانلود آهنگ
ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و اجرا : وین تم
هر گونه کپی برداری از طرح قالب یا مطالب پیگرد قانونی خواهد داشت ، کلیه حقوق این وب سایت متعلق به وب سایت تک فان است