تک فان

تک فان

مجله خبری تفریحی: دنیای سرگرمی و تفریح
امروز: یکشنبه , ۹ آذر , ۱۴۰۴
X
نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها

نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها

سینما از روزهای نخستینِ خود محلی برای تلاش بوده است. فیلمسازانی آمدند و با ایده‌های بزرگ، خود نیز بزرگ شدند. بسیاری در ایده‌های بزرگ خویش غرق شدند. بسیاری نیز آمدند و با ایده‌های ساده خود، جاودانه شدند. ما بنا به ارزش‌گذاری نداریم. نه ایده خاص را تقدس می‌کنیم و نه ایده ساده را معمولی می‌نامیم. اما به عنوان یک فرد، برای من این همیشه فیلم‌های ساده و ایده‌های ساده بوده‌اند که سینما را برایم لذتبخش کرده‌اند. ایده ساده‌ای که به خوبی به آن پرداخت شده و از درون این سادگی‌ها و لطافت‌ها سینما زاییده شده است. سریال Task برای من جزو همین دسته از آثار است. ساده و حتی کلیشه‌ای اما ساخته شده و پرداخت شده. نه جنایی خاصی دارد و نه کاراکترهای منحصر به فردی اما سینماست. مدیوم دارد. روح هنری دارد و در نهایت یک سریال تماشایی است. البته هرگز از این طریق این سادگی به تالار مشاهیر هنر دست نیافته است اما همین که در این سینمای نمادباز توانسته یک قصه پلیسی بدهد حداقل برای من کافی است.

تبلیغات

نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها - گیمفا

در طول چند وقت اخیر سریال Task بسیار دیده شد. آیا این به واسطه تیم تبلیغاتی خوب بود؟ آیا به راستی با یک شاهکار روبرو شده‌ایم که سینمای این روزها را به آتش کشیده؟ به نظر شخصی من سریال این حجم از معروفیت را مدیون تبلیغات خوب بوده است؛ البته سریال تماما تبلیغ نیست. سینما دارد و همین کافی است که آن را دیده و حتی لذت ببریم. خوشحالم که با اثری روبرو نیستیم که بنا باشد فلسفه پشتِ هرنمای آن را بررسی کنیم. سریالِ ما همان‌طور که در تیتر هم اشاره کردم بسیار هم کلیشه‌ای است. از گروه خلافکاران گرفته تا تیم کوچک دزدها و ماموران پلیسِ خسته از زیستن. اما همین کلیشه‌های سینمایی دست در دست هم داده و موفق شدند سریالی بسازند که هفت قسمت با لذت نشسته و آن را تماشا کنیم.

برای بررسی سریال ترجیح می‌دهم با کلیشه‌ها آغاز کنم. گروه گانگستری سریال ما کاملا کلیشه‌ای و برگرفته از سریالِ پسران آشوب است. موتور سواران خشن که هیچ رحمی در آن‌ها وجود ندارد و خشونت عریان بخشی از سبک زندگی آن‌ها شده است. البته برای هویت بخشیدن به این کلیشه ما دو کاراکتر و بازیگر خوب داریم که شاید در قسمت‌های نخست کلیشه‌ای باشند اما در پایان در ذهنیت مخاطب به عنوان خلافکار ثبت می‌شوند. آقایان جیمی مک‌شین و سم کیلی چه در بازی و چه در کاراکتر موفق شده‌اند به روحِ خشونت آمیز سریال وفادار باشند. در میمک صورت، در گریم و در فیزیکِ سینمایی این دو نفر بخشِ گانگستری سریال را درآورده‌اند. در سوی دیگر ما تیم پلیس را داریم. تیمی بسیار کلیشه‌ای با بازیگران نه چندان معروف که در میان آن‌ها تنها چهره مارک رافلو برای ما آشناست. کاراکتر اصلی سریال یعنی تام برندیس شخصیتی مالیخولیایی دارد. نویسنده بسیار تلاش کرده تا در اوج مهربان بودن از او یک راستین اسپنسر (شخصیت معروف سریال True Detective با بازی متیو مک‌کانهی) بسازد. شخصیتی خسته، بی‌ایمان و حتی کمی نیهیلیسم که تنها برای خیر بودن می‌جنگند بی‌آنکه حتی به خیر و شر باوری داشته باشد. کاراکتر او نیز در اوج کلیشه بودن موفق می‌شود در قسمت‌های پایانی به عنوان یک پلیس خوب در ذهن مخاطب نقش ببندد. بازی او خوب است و احتمالا بهترین بازیگر سریال نیز اوست. میمک خوبی دارد و در فیلمنامه نیز کاراکتر او هویت پیدا کرده است. تنها ایرادی که این بازیگر دارد در فیزیک است. از بابت فیزیک و درگیری‌های پلیسی، شخصیت او ساخته نمی‌شود. گویی بیشتر یک مامور شهرداری است تا مامور اف بی آی. دیگر پلیس‌های قصه‌های ما نیز تعریفی ندارند و در عین حال به خلقِ هویت تیم پلیسی کمک کرده‌اند. هر یک از کاراکترهای هرچند کلیشه‌ای، برای خود المان‌هایی دارند که باعث تمایز می‌شود و همین موضوع آن‌ها را کمی هویت‌دار می‌کند. گروه آخر نیز گروه دزدهاست. به نظر من بعد از آقای مارک رافلو این آقای تام پلفری است که در جایگاه دوم بهترین کاراکتر و بازیگر سریال حضور دارد. البته او برخلاف شخصیت اصلی، در فیزیک نیز ساخته شده و توانسته به عنوان یک دزد مهربان و خلافکار خوب ظاهر شود. پدر بودنِ او نیز حس می‌شود. اینکه برادرش را از دست داده نیز برای من قابل درک است. می‌شود این حس‌ها را در چهره و بازی او دید. در سریال هم نقش مهمی را ایفا می‌کند. به نوعی محرک اصلی قصه است و بخش‌های عمده هیجان و تعلیقِ اثر معطوف به اوست. البته معتقدم که مرگ او چندان هم سینمایی نبود. با اینکه زندگی او برای مخاطب حس آفریده بود، مرگ او هیچ حسی نداشت. وداع او می‌توانست بهتر باشد تا مخاطب به راستی حس کند که با کسی یا عزیزی خداحافظی کرده است.

کاراکتر و بازیگر آخری که مایلم از او بنویسم خانم امیلیا جونز است. بازیگری توانمند که که چند سال پیش در فیلم کودا نشان داد بازیگری بلد است. در این سریال او دو کار مهم را به خوبی انجام داد. اولی جوانی مبتذل بودن با سر و وضعِ هیپ هاپی و دومی انسانی دلسوز که از روی ناچاری به مادر بودن روی آورده است. او عمدتا بچه‌های سریال را بزرگ کرد و در چهره و بازی او غم، ناراحتی و مهربانی را می‌شد به صورت همزمان دید. به نظر من ما با یک بازیگر با استعداد روبرو هستیم که می‌داند چگونه به کاراکتر روی فیلمنامه هویت ببخشد و آن را شخصی کند. کاراکتر و بازی او در سریال Task سومین در لیست بهترین‌هاست.

نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها - گیمفا

Task سریالی پلیسی است. پس چه بخواهیم و چه نخواهیم مجبوریم با صحنه‌های هیجانی روبرو شویم. صحنه‌هایی که مخاطب را به درون قصه کشیده و او را درگیر کند. با توجه به قسمت‌های کمِ سریال نمی‌شود انتظار چندانی داشت اما در دو قسمت میانی، سریال موفق به خلقِ این هیجان و تعلیق شد اما در قسمت‌های ابتدایی و انتهایی ما با هیجانِ چندان جذابی روبرو نبودیم. در این قسمت‌ها سریال بیشتر درام بود تا پلیسی. بُعدِ درامِ سریال نیز برای من قابل درک است اما نمی‌توانم به انتقاد نکنم. به عنوان یک نویسنده درک می‌کنم که چرا فیلمنامه‌نویسِ این اثر تلاش کرده شخصیت اصلی را برای مخاطب تشریح کند و دختر سیاه‌پوست و پسر قاتل را به اثر اضافه کرده است اما از سوی دیگر به عنوان یک منتقد حس می‌کنم برای شخصیت او همین بس بود که کمی از مشکلات خانوادگی او را برای مخاطب تشریح کنیم تا بیننده خود را با او همراه ببیند. شخصیت تام (مارک رافلو) بیش از حد برای مخاطب تشریح شد و این اصلا نیازِ قصه نبود. مخصوصا شخصیت پسرِ قاتل که اصلا به فُرم نرسید و تا پایان به اثر سنجاق شده بود. پس در یک دید کلی چنین می‌شود گفت که قصه پلیسی ما نه شاهکار است و نه بد. درامِ قصه بد که نیست اما فُرمِ آن اضافه آمده است. نوعی اضافه گویی.

نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها - گیمفا

سریال از بعُد تکنیکی اثری قابل توجه است. این شهر کوچک در دوربین کارگردان زنده است. نفس می‌کشد و هویتِ آن، قصه را درون خود جای داده است. دوربینِ کارگردان نیز عالی است. چه در ظبط صحنه‌های هیجانی، پلیسی و چه در درامِ قصه که سعی کرده با دوربینی کلوز، مخاطب را به شخصیت‌هایش نزدیک کند. کادربندی و رنگ‌بندی سریال نیز درخدمت فُرم است. رنگ سبزی که تمِ محیط است و حتی در پوستر رسمی سریال حضور دارد. طبیعتی زیبا با پرندگانی جذاب که در اوجِ خشونتِ سریال، زیبایی محیط را هم به تصویر می‌کشد. با اینکه ما اهل نمادبازی نیستیم، اما می‌شود این نماد را چنین ترجمه و تفسیر کرد که در محیطِ به چنین زیبایی و آرامش هم می‌شود خشونت و شرارت کرد. در اوج حسِ زندگی و آرامش هم می‌شود به سراغ دردسر رفته و این بهشت سبز را به جهنمی سوزان تبدیل کرد.

نقد سریال Task | زایش سینما از درون کلیشه‌ها - گیمفا

در نهایت Task برای من یادآور این است که سینما نه با ادعاهای بزرگ که با صداقت اجرا و کیفیت پرداخت زنده می‌ماند. بسیاری از آثار امروز تلاش می‌کنند پیچیده‌تر از آنچه هستند جلوه کنند، اما این سریال از همان ابتدا تکلیفش را روشن می‌کند: قصه‌ای سرراست دارد و سعی نمی‌کند بیش از ظرفیتش ژست فلسفی یا فُرمی بگیرد. هرجا که می‌لنگد از زیاده‌گویی است، نه از کم‌کاری؛ و هرجا موفق می‌شود، از توجه سازندگانش به جزئیاتی می‌آید که برای مخاطب ارزشمند است؛ از بازی‌ها گرفته تا فضاسازی. Task چنین می‌کند: نه می‌خواهد جهان را زیر و رو کند، نه ادعای نجات سینما دارد. تنها قصه‌ای آشنا را با صداقت، با اجرای درست و با چند بازی درخشان ارائه می‌دهد. همین اندازه کافی است تا در شلوغی آثار نمادزده‌ امروز، لحظه‌ای یادمان بیندازد سینما گاهی فقط به یک قصه روشن، چند شخصیت قابل لمس و کمی جسارت برای صادق‌بودن نیاز دارد. شاید همین سادگی است که آن را در ذهنمان ماندگار می‌کند؛ نه شاهکار، اما آثاری که اگر چه جهان را عوض نمی‌کنند، تماشای یک عصر خسته را نجات می‌دهند.

نمره نویسنده به سریال: ۷ از ۱۰

منبع خبر





دانلود آهنگ
ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *